آرشیو برچسب ها: فرزند پروری

فرزند پروری با کمک تئوری انتخاب

parenting glasser

وقتی شما بر اساس قوانین نظریه ی انتخاب با فرزندتان رفتار می کنید،نظریه ی انتخاب تبدیل به یک الگوی رفتاری در فرزند شما می شود.

در درجه ي اول بدانیم که مالک فرزندانمان نیستیم و کنترل چندانی هم بر رفتارهای آنها نداریم. در روابطمان با بچه ها باید با محدوده ی وظایف خود آشنا بشویم و در چارچوب این محدوده حداکثر تلاش خود را بکنیم. هرچه پای خود را بیشتر از محدوده ای که نظریه ی انتخاب تعیین کرده است بیرون بگذاریم(فرزندمان را کنترل کنیم) نتایج کمتری می گیریم و شکاف رابطه ی بین شما و فرزندتان بیشتر می شود.

ادامه مطلب

معرفی فیلم با موضوع روانشناسی کودک

آسوده

«پدر آن دیگری» فیلمی شریف و بسیار روان است. داستان پیچیده ای ندارد و فرم آن ساده و ژانرش خانوادگی است. دنیای درونی یک کودک محور اصلی روایت را تشکیل می­دهد و رابطه کودک با اعضای خانواده و تأثیر مخربی که آن ها به لحاظ روانی بر کودک گذاشته اند درواقع نقاط قابل بررسی آن به لحاظ روانشناسانه می باشند.
شهاب (مهدیار عزیزی)، کودک خوش چهره و باهوشی است که در سن 6 سالگی هنوز حرف نمی زند و به همین دلیل بسیاری از اعضای خانواده و حتی پدرش او را «خنگ» و «به درد نخور» تلقی می کنند. شهاب، پدرش را پدرِ برادرش می داند و از پدر، عمو، عمه، زن عمو و … دل خوشی ندارد و به دلیل رفتارهای ناشایستی که با او دارند مدام در حال تلافی کارهای آن ها به بدترین شکل ممکن است و همین امر خشم آنها نسبت به کودک و اطمینانشان را نسبت به غیرعادی بودن او تشدید می کند.

ادامه مطلب

تربیت فرزند

تربیت فرزند، فرزند پروری، سینا آسوده

فرزندپروری فرایند تحول و بهره گیری از دانش و مهارتهای مناسب برای برنامه ریزی، خلق، پرورش و تدارک مراقبت از فرزند است. روانشناسان معتقدند که فرایند تربیت شامل تغذیه، حفاظت و راهنمایی کودک در گستره ی تحولی اوست. فرزندپروری فعالیتی پیچیده است و شامل بسیاری از رفتارهای اختصاصی می شود که هر یک از والدین به طور جداگانه و یا با جلب مشارکت یکدیگر از این مهارت ها استفاده می کنند تا رفتار کودک خود را تحت تاثیر قرار دهند .

تربیت فرزند در دوره معاصر می تواند پرچالش ترین و رضایت بخش ترین شغلی باشد که والدین می تواند داشته باشد. تربیت فرزند ما را به چالش می کشد تا از خودگذشتگی داشته باشیم و با کودکان خود بر یک مبنای روزانه عجین و درگیر شویم. برآورده نمودن نیاز های عاطفی و تکاملی کودکان یک امر مخاطره آمیز و ترسناک جلوه می کند. تربیت فرزند در عصر حاضر کاملاً متفاوت است و شیوه های مختلفی دارد. اکثر این تفاوت ها به دلیل ترکیب و ساختار خانواده های امروزی است، و همچنین به دلیل وقت و انرژی هایی است که والدین امروزی برای انجام مسئولیت های خود می توانند اختیار کنند. مشاوران به والدین کمک می کنند تا محورهای اساسی در فرزند پروری، سبک‌های مختلف فرزند پروری و پیامدهای آن‌ها، اهمیت انضباط و محبت در تربیت فرزندان، روابط خانوادگی سالم، ارایه الگوی خوب برای فرزندان، نظارت بر فرزندان، كنترل رفتارهاي نامطلوب کودکان، فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی و روش های تقویت و تثبت رفتارهای مثبت در فرزندان، و نحوه برخورد با مشکلات رفتاری خاص کودکان سنین مختلف آشنا شوند.

چگونه با کودکم رفتار کنم تا خوشبخت شود؟

کودک خوشبخت

هیچ چیزی به اندازه ارتباط برقرار کردن، تبادل نظر و اشتراک افکار با دیگران برای انسان مهم و اساسی نیست. ایجاد رابطه با دیگران، مقبول واقع شدن، احراز هویت، تعلق به یک گروه یا جمعیت و ملیت، از حیاتی ترین و عمیق ترین نیازهای اساسی انسان است. در این بین شیوه های تربیتی والدین بی تاثیر در شکل گیری این الگو نیست. در این مقاله سعی بر آن است تا با مشخص کردن نکاتی، به این مهم بپردازیم.

والدین قبل از اینکه خودمختاری را به کودکان آموزش دهند، آزادی بیان را از آنها می گیرند. و ناراحت کننده اینکه به جای فرزندان خود نیز صحبت می کنند، و بدتر اینکه والدین وجود کودکان خود را نیز نفی می کنند.

به عنوان مثال کودکی بیان می دارد: من می ترسم

والد جواب می دهد: جایی برای ترس نیست.

این پیام که با نیت اطمینان بخشیدن به کودک فرستاده می شود به ظاهر بی اهمیت است. همه والدین می خواهند ترس کودک را برطرف کنند اما مفهوم پاسخ های فوق این است که فرزندم تو نمی توانی به آنچه که احساس می کنی اعتماد کنی، و نمی فهمی چه احساسی میکنی.

وقتی احساس کودک توسط والدین بی ارزش یا نفی می شود و یا احساسی دیگر به او تحمیل می شود، کودک درباره احساس خود شک می کند.

مثالی دیگر: والدی به فرزند خود می گوید: او برادر توست، باید او را دوست داشته باشی، او وقتی اسباب بازی های تو را می شکند، عمدی نیست و …)

با این گونه پیام ها ما به کودکان خود می آموزیم که به خاطر کسانی که ما را دوست دارند باید آنچه احساس می کنیم نفی کنیم و در عین حال می بینیم که آنها احساسات خود را نیز نفی میکنند.

اگر ما والدین سعی نکنیم برخی مقررات سالم را در روابط خود رعایت کنیم، به ناچار در تمام زندگی شرطی شدنهایی که روابط صمیمی مان را تخریب میکنند تحمل کنیم و آن را به دیگران نیز منتقل خواهیم کرد.

نتیجه تربیتی:

برقراری ارتباط با کودک در حرف ساده ولی در عمل مشکل و تابع سه وضعیت اساسی است.

  • من می پذیرم که احساس اشخاص متعلق به خود آنهاست. پس اجازه نخواهم داد کس دیگری به جای من حرف بزند و من هم همینطور به جای شخص دیگری حرف نمی زنم.
  • من می توانم وقتی راجع به خودم حرف می زنم، موضع خودم را مشخص کنم. پس از دیگران هم می خواهم درباره خودشان حرف بزنند
  • قبول می کنم که نظر خودم را با افراد دیگر به اشتراک بگذارم. پس قبول خواهم کرد که شنونده حرف کسی بودن به معنی توافق یا هم نظر بودن با او نیست.

بنابراین به کودکم که می ترسد خواهم گفت: می بینم که تو می ترسی و به او پیشنهاد خواهم کرد که در رابطه با ترسش با من صحبت کند. احتمالاً بعدا می توانم به او بگویم که من نمی ترسم یا حداقل از آن چیزی که او می ترسد نمی ترسم.

با آرزوی توفیق: محمد حسین آسوده

سبك هاي فرزند پروري از نظر گاتمن

شيوه هاي فرزند پروري شامل رفتارهاي مختلف والدين با فرزندان مي باشد، يكي از اين رفتارها طرز برخورد والدين با احساسات فرزندانشان است. گاتمن (2004) در ارتباط با سبك هاي مختلف فرزند پروري مرتبط با هيجانات ، پژوهش هايي را انجام داده و ماحصل آن را چهار شيوه ي مختلف برخورد با هيجانات مشخص كرده است كه عبارتند از:

اداره كننده ي هيجانات: اين والدين با احساسات فرزندان خود درگير مي شوند و هنگامي كه فرزندانشان هيجانات خود را بروز مي دهند توجه كاملي به اين هيجانات دارند، مخصوصا به هيجانات خشم و غمگين بودن. آنها هيجانات فرزندان خود را قبول مي كنند و از ابراز هيجانات توسط فرزندانشان به عنوان فرصتي جهت نزديك شدن و صميميت بيشتر با آنها استفاده مي كنند..
والدين منفصل كننده ي هيجانات: اين والدين هيجانات منفي فرزندانشان را در نظر نمي گيرند. آنها طوري با هيجانات فرزندانشان برخورد مي كنند مثل اينكه اصلا هيجاني بيان نشده و براي آنها مهم نيست و مي خواهند هيجانات منفي هر چه سريعتر از بين برود. آنها زماني كه با هيجانات بچه ها مواجه مي شوند، احساس خستگي و دلزدگي مي كنند و نمي دانند كه چه كار مي خواهند بكنند.

والدين تقبيح گر : اين والدين نسبت به ابراز هيجانات فوق العاده انتقاد گر هستند. اين والدين نسبت به والدين سبك قبلي منفي تر هستند، محدوديت هايي براي ابراز هيجانات فرزندانشان وضع مي كنند و اگر فرزند خود هيجان منفي نشان داد او را توبيخ مي كنند چون معتقدند بچه هايي كه هيجانات منفي خود را بروز مي دهند هدفشان تحت نفوذ در آوردن والدين است.
والدين سردرگم : اين والدين به هيجانات فرزندانشان توجه مي كنند و با آنها همدلي مي كنند ولي قادر نيستند شيوه ي درست ابراز هيجانات را به فرزندان خود يا بدهند.آنها پذيرفته اند كه ابراز هيجانات يك وسيله مفيد جهت رشد است ولي زماني كه با هيجانات منفي روبرو مي شوند دچار دستپاچگي شده و نمي دانند كه چگونه با اين هيجانات برخورد كنند.
گاتمن اعتقاد دارد كه سه سبك آخر فرزند پروري به كودكان ضرر مي رساند و به عبارتي سبك هاي ناسالمي هستند. بچه هايي كه والدين آنها در سبك منفصل كننده ي هيجانات قرار دارند، احساس مي كنند كه تمام هيجانات آنها نا مناسب است و در نظم دهي به هيجانات خود با مشكل مواجه مي شوند و همچنين احساس مي كنند كه اگر هيجانات منفي را ابراز كنند اتفاقات بدي براي آنها رخ مي دهد.