آرشیو دسته ها: مقاله

خیانت خانم ها بعد از ازدواج

خیانت زناشویی

نتایج تحقیقات مختلف درمورد خیانت متفاوت است. وقتی محققان پرسشنامه‌هایی را بین زنان و مردان مختلف پخش کردند و از آنها پرسیدند که آیا تابحال خیانت کرده‌اند یا نه، به نظر رسید که مردان علاقه زیادی به لاف زدن درمورد خیانت‌های خود دارند. اما زنان معمولاً انجام اینکار را پنهان کرده و درمورد آن دروغ می‌گویند.

معمولاً تعداد مردهایی که به همسر خود خیانت می کنند از تعداد زنانی که به شوهر خود خیانت می کنند بیشتر است. ولی تحقیقات اخیر نشان می دهد که در سال های اخیر تعداد زنان خیانتکار نسبت به قبل بیشتر شده است.

اما چرا زنان به شوهران خود خیانت می کنند؟
انتقام جویی
گاهی بی وفایی یک زن از حس انتقام جویی او ناشی می شود. گاهی زنان بر خلاف میل باطنی خود به شوهر خود خیانت می کنند تا به او بفهمانند حس مورد خیانت قرار گرفتن چه قدر دردناک است. زنان با این کار در واقع می خواهند شرایطی برابر با شوهر خود داشته باشند چون احساس می کنند آنچه تا به حال به آن پایبند بوده اند دیگر اعتبارو ارزشی ندارد.
بی تفاوتی همسر
گاهی بی وفایی زنان از احساس نادیده گرفته شدن یا بی تفاوتی همسر نسبت به مسائل و مشکلات ناشی می شود. اکثر زنان ابتدا سعی می کنند به همسرشان بفهمانند که مشکلی وجود دارد و چیزی آنها را ناراحت کرده است. اما اگر شوهر متوجه این اشارات غیرمستقیم نشود، و گلایه های او را جدی نگیرد، زن به خیانت روی می آورد چون احساس می کند راه دیگری نمانده است.
احساس ناامنی و خلاء عاطفی
زنان نیاز دارند که دوست داشته شوند و مورد تحسین و قدردانی قرار گیرند خیانت معمولاً زمانی اتفاق می افتد که زنی احساس کند آن طور که باید و شاید مورد علاقه و توجه همسرش قرار نمی گیرد و همسرش قدر او را نمی داند. معمولاً زنان به سمت مردهایی دیگر جذب می شوند چون از زبان آنها تعریف ها و تحسین هایی را می شنوند. زنان دوست دارند همیشه به چشم همسرشان خاص و فوق العاده باشند و تشنگی و عشق او را احساس کنند.
بازگشت به روابط قبلی
بازگشت به روابط قبلی راهی آسان برای یافتن کسی است که بتواند کمبودهای زندگی زنان را برای مدتی کوتاه جبران کند. البته آنچه زنان می خواهند شخص قبلی نیست بلکه یا احساساتی است که در رابطه قبلی تجربه کرده اند.

رابطه طولانی و یکنواخت
اکثر زوج هایی که برای مدت طولانی با هم زندگی کرده اند، کم کم احساس می کنند آن حرارت و عشق روزهای اول را ندارند. نکته جالب اینکه عدم وجود اختلاف و مشاجره همیشه نشان خوبی نیست. دعوا و جدل گاهی عشق ما را بیشتر می کند. آمار نشان می دهد زوج هایی که همیشه رابطه ای آرام و بدون تنش دارند بیشتر در معرض خطر خیانت و بی وفایی هستند.
ترس از خیانت شوهر
بسیاری از زنان خیانت و بی وفایی را جزئی جدایی ناپذیر از شخصیت مردان می دانند و به همین دلیل همیشه دچار استرس و ترس هستند. گاهی بی وفایی و شروع یک رابطه مخفیانه راهی است برای کاهش این اضطراب.
روابط زناشویی سرد و یکنواخت
زوج هایی که برای مدت طولانی در کنار هم زندگی کرده اند معمولاً از یکنواختی و سردی روابط جنسی شکایت می کنند. گاهی زنان برای ایجاد تنوع و تجربه های جدید مرتکب خیانت و بی وفایی می شوند.
نبود نقاط مشترک
اکثر زوج ها در روزهای اول آشنایی احساس می کنند کسی را پیدا کرده اند که مثل آنها فکر می کند و با آنها همدل و همفکر است. اما در بسیاری از موارد بعد از چند سال این احساس از بین می رود.

بیماری
زنانی که به بیماری ها خطرناک مبتلا می شوند، ممکن است ناگهان دیدی متفاوت به زندگی پیدا کنند. این زنان ممکن است احساس کنند درست زمانی که بیش از همیشه به شوهرانشان نیاز داشته اند تنها مانده اند و دیگر مورد توجه شوهرانشان نیستند. احساسات این زنان آسیب پذیر می شود و برای جبران این کمبودها و احساسات منفی به خیانت روی می آورند.
جلب توجه و ماجراجویی
زنان ممکن است احساس کنند که کسی قدر آنها را نمی داند. آنها همه زمان خود را به کارهای خانه اختصاص می دهند، کارهای خانه را انجام می دهند، از بچه ها مراقبت می کنند. حتی بسیاری از آنها بیرون از خانه هم کار می کنند. آنها می خواهند مورد احترام قرار بگیرند و ارزش زحمت هایشان شناخته شود.

استقلال عاطفی

خود متمایز سازیهر نوزاد از بدو تولد تا مدتها تمایز خود را با جهان احساس نمی کند. یعنی جدایی خود را با اشیا و اطرافیان درک نمی کند. به عبارتی دیگر احساس وحدتی نا آگاهانه با جهان دارد و کترت را درک نمی کند.
مفهوم خود ” متمایز سازی” را اولین بار “موری بون” ارائه کرد و آن را جدایی تفکر از احساس، بلوغ عاطفی و استقلال عاطفی دانست.
“یویایون” هم بعدها تعریف این مفهوم را اینچنین بیان کرد: تمایز یافتگی حاصل فرآیند یادگیری در جریان زندگی است و احساس نیاز به برقراری تعادل مناسبی بین اهداف و ارزشهای شخصی است هنگامی که با گروه مشارکت دارد
به بیان ساده خود متمایزسازی تفکیک عقل از هیجان و تفکیک خودمان از جمعی است که به آن تعلق داریم.
از جمله خصوصیات افراد تمایز یافته  عدم آسیب پذیری عقاید، خویشتن مستحکم،مسئولیت پذیری، توانایی ارزش گذاری به قضاوت شخصی،مهارت برقراری ارتباطات کارآمد،توانایی ایجاد تماس عاطفی و…است و از فواید آن بالا رفتن عزت نفس و سلامت جسم و روان است.
بون نظريه ي خويش را درباره ي نيرهايي كه در درون خانواده جاي دارند و در پي وحدت و با هم بودن يا بر عكس فرديت هستند ساخته است. به نظر بوون، درجه ي ظهور و تفكيك خويشتن در هر فرد، بيانگر ميزان توانايي او براي تمييز فرايند عقلي از فرايند احساسي است كه وي تجربه مي كند. يعني درجه ي توانايي فرد براي اجتناب از تبعيت خودكار رفتار از احساسات، بيانگر ميزان تفكيك خويشتن است.

خود متمايز سازي در واقع رسيدن به درجه اي از بلوغ عاطفي مي باشد، البته انتخاب و پاسخ دهي به صورت متفاوت جرات مي خواهد، زيرا فرد خطر خشم يا طرد اعضاي خانواده را مي پذيرد. فردي كه مي خواهد خود را متمايز كند، موضوع من را انتخاب مي كند (مستقل بودن ) تا اين موارد را انتقال بدهد، اين چيزي است كه من فكر مي كنم، اين عقيده ي من است، اين كاري است كه من انجام خواهم داد.

افرادي كه به تمايز يافتگي كافي مي رسند، به احتمال زياد در رسيدن به تشخيص هويت موفق تر عمل مي كنند. از ويزگي هاي افرادي كه به تشخيص هويت رسيده اند مي توان به مواردي مانند: آگاهي از نيازها و توانايي ها و حقوق شخصي، شناخت ارزش ها و استعدادهاي خود، داشتن اعتماد به نفس بالا و قدرت تصميم گيري قوي اشاره كرد كه اين صفات در فرايند بلوغ حرفه اي نقش اساسي دارند.

بازدید کننگان، دوستان و همکاران عزیزم
برای من بسی مایه خرسندی است که در تکمیل پرسش نامه پژوهشی از نظرات شما عزیز استفاده می کنم. باشد که این فداکاری شما محصول پژوهشی ارزنده ای برای کشور عزیزمان به ارمغان بیاورد.
در حدود 5 دقیقه برای تکمیل این پرسش نامه نیاز هست از اینکه زمان ارزشمند خود را صرف تکمیل این پرسش نامه می کنید بسیار متشکرم.
این پرسشنامه 20 سوالی به صورت اینترنتی می باشد. ضمنا اطلاعات شما کاملا محرمانه می ماند.

برای اجرای پرسشنامه کلیک کنید

چگونه طلاق رخ می دهد؟

طلاق

رابطه زناشویی می تواند مجروح شود، حالش خوب یا بد شود و یا نابود گردد؛ رابطه ای به ظاهر مرده در واقع کاملا از بین نرفته است؛ خفته و ته نشین شده است؛ در خاطرات یا ناخود آگاهی آرمیده است که بر آن اثر گذاشته است. اگر ما به مثال زندگی زناشویی توجه کنیم مشاهده خواهیم کرد که تمام داستان رابطه میان زن و شوهر از وحدت و یکی بودن به اختلاف و جدایی تبدیل می شود.

به عنوان مثال:

عشق ما تغییر ماهیت داده است

رابطه ما برای آنکه یک عمر پایدار بماند ایجاد شده بود.

کیفیت زندگی ما ارزش توجه داشت ولی تو با رفتاری که کردی، پراکنده اش کردی.

رابطه گاهی فرد را می بلعد. دیده شده است که افراد نه توسط شخصی دیگر از خود بیگانه شده اند، بلکه توسط ارتباطی که به منظور رسیدگی، توجه، رعایت اداب رسوم و ترتیبات پیچیده و باور نکردنی؛ این چنین شده اند. گاهی یک از زوجین فقط با انرژی خود رابطه ای را که از دو طرفه بودن خارج شده است تغذیه می کند و رابطه ای غصبی ایجاد می کند.

زنی از خود گذشتگی و فداکاری، باور نکردنی خود را در همه زمینه ها به شوهرش چنین شرح داد: من خرج تحصیل او را دادم، برای شروع به کار به او کمک مالی کردم، هرگز به تعطیلات نرفتم، به عنوان رابطه میان مادرش و او عمل کردم و امروز او ناگهان مرا ترک می کند و در نیازمندی رها می کند.

عشقمان؛ این کلمه ظاهرا ساخته خیال این زن است. مشاهده شده است که اکثریت مردم اهمیت کمی به رابطه می دهند و قرارداد عقد و ازدواج را برای حفظ موجودیت رابطه کافی می دانند. در این موارد رابطه که به هیچ عنوان تغذیه و حفظ نمی شود به تدریج تضعیف و پژمرده می گردد. گاهی کافی است به اطراف خود نظری بیفکنیم تا مشاهده کنیم که از بعضی روابط زناشویی یا رابطه میان والدین و فرزندان تنها پوسته یا ظاهری قانونی با محتوا و بدنه کاملا تهی باقی مانده است.

طلاق

همه می دانیم که یک ارگانیسم زنده تا چه حد فضولات و فضولات و زباله تولید میکند. اگر رابطه یک ارگانیسم زنده باشد فقط به خاطر زنده بودنش فضولات هم خواهد داشت که ما آن را آلودگی ارتباطی می نامیم. اگر به این آلودگی توجه نشود و برای دفع آن کاری نشود رابطه قطع خواهد شد، مانند لوله ای که توسط رسوبات گرفته شود و دیگر چیزی از آن عبور نکند. در این حالت است که هر اندازه هم که نیت طرفین درست باشد کار از پیش نمی رود. به این دلیل است که گاهی افرادی که به یکدیگر متعهد و عمیقاً وابسته اند نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند. آن ها از طریق لوله ارتباطی مسدود شده یا سوراخ سوراخ نمی توانند با یکدیگر در ارتباط باشند.

مثال:

زن: من او را دوست دارم ولی این همه کدورت و سوء تفاهم و تحقیرهای گذرا و سخنان ناگفته مانع از آن می شوند که من بتوانم او را به طور کامل بپذیرم. من به او علاقه ای توام با خشم فرو خورده دارم.

توجه: بهترین آثاری که دیگران بر ما می گذارند ماجراهای بعدی زندگی ما را رقم می زنند.

چگونه با کودکم رفتار کنم تا خوشبخت شود؟

کودک خوشبخت

هیچ چیزی به اندازه ارتباط برقرار کردن، تبادل نظر و اشتراک افکار با دیگران برای انسان مهم و اساسی نیست. ایجاد رابطه با دیگران، مقبول واقع شدن، احراز هویت، تعلق به یک گروه یا جمعیت و ملیت، از حیاتی ترین و عمیق ترین نیازهای اساسی انسان است. در این بین شیوه های تربیتی والدین بی تاثیر در شکل گیری این الگو نیست. در این مقاله سعی بر آن است تا با مشخص کردن نکاتی، به این مهم بپردازیم.

والدین قبل از اینکه خودمختاری را به کودکان آموزش دهند، آزادی بیان را از آنها می گیرند. و ناراحت کننده اینکه به جای فرزندان خود نیز صحبت می کنند، و بدتر اینکه والدین وجود کودکان خود را نیز نفی می کنند.

به عنوان مثال کودکی بیان می دارد: من می ترسم

والد جواب می دهد: جایی برای ترس نیست.

این پیام که با نیت اطمینان بخشیدن به کودک فرستاده می شود به ظاهر بی اهمیت است. همه والدین می خواهند ترس کودک را برطرف کنند اما مفهوم پاسخ های فوق این است که فرزندم تو نمی توانی به آنچه که احساس می کنی اعتماد کنی، و نمی فهمی چه احساسی میکنی.

وقتی احساس کودک توسط والدین بی ارزش یا نفی می شود و یا احساسی دیگر به او تحمیل می شود، کودک درباره احساس خود شک می کند.

مثالی دیگر: والدی به فرزند خود می گوید: او برادر توست، باید او را دوست داشته باشی، او وقتی اسباب بازی های تو را می شکند، عمدی نیست و …)

با این گونه پیام ها ما به کودکان خود می آموزیم که به خاطر کسانی که ما را دوست دارند باید آنچه احساس می کنیم نفی کنیم و در عین حال می بینیم که آنها احساسات خود را نیز نفی میکنند.

اگر ما والدین سعی نکنیم برخی مقررات سالم را در روابط خود رعایت کنیم، به ناچار در تمام زندگی شرطی شدنهایی که روابط صمیمی مان را تخریب میکنند تحمل کنیم و آن را به دیگران نیز منتقل خواهیم کرد.

نتیجه تربیتی:

برقراری ارتباط با کودک در حرف ساده ولی در عمل مشکل و تابع سه وضعیت اساسی است.

  • من می پذیرم که احساس اشخاص متعلق به خود آنهاست. پس اجازه نخواهم داد کس دیگری به جای من حرف بزند و من هم همینطور به جای شخص دیگری حرف نمی زنم.
  • من می توانم وقتی راجع به خودم حرف می زنم، موضع خودم را مشخص کنم. پس از دیگران هم می خواهم درباره خودشان حرف بزنند
  • قبول می کنم که نظر خودم را با افراد دیگر به اشتراک بگذارم. پس قبول خواهم کرد که شنونده حرف کسی بودن به معنی توافق یا هم نظر بودن با او نیست.

بنابراین به کودکم که می ترسد خواهم گفت: می بینم که تو می ترسی و به او پیشنهاد خواهم کرد که در رابطه با ترسش با من صحبت کند. احتمالاً بعدا می توانم به او بگویم که من نمی ترسم یا حداقل از آن چیزی که او می ترسد نمی ترسم.

با آرزوی توفیق: محمد حسین آسوده

دکتر جان گاتمن (John Gottman)

جان گاتمن:

متولد 26 آپريل 1942، روانشناس مشهور آمریکایی و متخصص حوزه خانواده، بیش از 40 سال است که در زمینه مشاوره خانواده و ازدواج فعالیت می‌کند. گاتمن 40 کتاب در زمینه مسائل ازدواج و خانواده، همچنين 190 مقاله علمی در اين زمينه نوشته است. کتاب‌هاي مشهور وی عبارتند از: «7 اصل موفقیت در ازدواج» و «چرا زندگی های مشترک موفق هستند یا به شکست منتهی می‌شوند» و «افزایش هوش هیجانی کودکان». او چهره شناخته شده‌ای در رسانه‌های آمریکا بوده و به تازگی در یک نظرسنجی از روانشناسان بالینی آمریکا، به عنوان یکی از 10 درمانگر تاثیرگذار در 25 سال گذشته، انتخاب شد. موسسه گاتمن یک موسسه آموزشی و پژوهشی در زمینه روانشناسی خانواده، طلاق و فرزند پروری است. جان گاتمن (John Gottman) که بنیان‌گذار این موسسه است و  در دانشگاه سیاتل به تدریس و پژوهش می‌پردازد در ۴۰ سال گذشته بر روی هزاران زوج پژوهش‌هایی انجام داده و در زمینه پایداری ازدواج و پیش‌بینی طلاق بسیار مشهور است.
شهرت بین‌المللی گاتمن به دلیل تحقيقات و نتايجي است که توانسته در طول 16 سال با بررسی زندگی‌های زناشویی؛ هم زندگی‌های موفق و هم زندگی‌هایی که به شکست منتهی می‌شوند، انجام دهد.
از ديگر آثار گاتمن مي‌توان به كتاب‌هاي «درمان و به‌سازي رابطه‌ها»، «درمان و به‌سازي رابطه‌ها 2»، «چرا ازدواج موفق، چرا ازدواج ناموفق»، نام برد.

جان گاتمن

پژوهشگران موسسه گاتمن به رهبری جان گاتمن در یک پژوهش موفقیت آمیز سعی نموده‌اند که خوشبختی یا طلاق زوجین را از روی برخی عوامل پیش‌بینی کنند. به همین منظور آن‌ها در آخر هفته‌ها زوجین را دعوت می‌کنند تا در یک آپارتمان با امکانات کامل به همراه آینه یک طرفه زندگی کنند. این خانه که “آپارتمان عشق” نامیده می‌شود این امکان را به پژوهشگران می‌دهد که تعاملات صدها زوج را بررسی کنند و بتوانند با دقت ۹۰ درصد طلاق را پیش بینی کنند.

از نظر دکتر جان گاتمن علایمی که پیش‌بینی کننده طلاق هستند عبارتند از:

– شروع یک مشاجره با شدت زیاد

– انتقاد از همسر به جای گلایه کردن

– نشان دادن تنفر و انزجار

– دفاعی بودن زیاد

– فقدان تأیید طرف مقابل در روابط

– زبان بدنی منفی

زوج های خوشبخت چه کار می کنند؟

اما علاوه بر پیش‌بینی طلاق، جان گاتمن می‌گوید که می‌توان خوشبختی و بهبود روابط زوجین را در طول سالیان بعدی نیز پیش بینی کرد. گاتمن در پژوهش‌هایش دریافته است که اگر هر زوج در هفته فقط ۵ ساعت را صرف زندگی مشترکشان کنند روابط شان بهتر خواهد شد. کاری که زوج‌های خوشبخت می‌کنند را به شما توصیه می‌کنیم که عبارتند از:

– خداحافظی: این زوج‌ها هر روز قبل از خداحافظی، درباره کارهایی که قرار است در آن روز بکنند سوالاتی از همدیگر می‌کنند (۲ دقیقه در روز، ۵ روز در هفته، جمعاً ۱۰ دقیقه).

– تجدید دیدارها: این زوج‌ها در پایان هر روز کاری یک گفتگوی آرام و بی استرس با هم دارند. در این فرصت آن‌ها می‌توانند روابط خود را عمیق‌تر سازند و از خستگی و دلمشغولی‌های هم آگاه شوند (۲۰ دقیقه در روز، ۵ روز در هفته، و جمعاً ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه در هفته).

– محبت: این زوج‌ها محبت خود را از طریق رفتارهایی همچون لمس کردن هم، روابط عاشقانه و بخشش در مواقع مناسب ابراز می‌کنند (۵ دقیقه در روز، ۷ روز در هفته و جمعاً ۳۵ دقیقه در هفته).

– قرار هفتگی: این زوج‌ها یک قرار هفتگی دو نفره در فضایی خلوت و آرامش بخش برای تازه کردن عشق خود دارند (۲ ساعت در هفته).

– تحسین هم و قدردانی: این زوج‌ها هر روز حداقل ۵ بار قدردانی و محبت صادقانه‌ای بین خود رد و بدل می‌کنند (۵ دقیقه در روز، ۵ روز در هفته، و جمعاً ۳۵ دقیقه در هفته).

بنابراین با توجه به کارهایی که زوج‌های خوشبخت انجام می‌دهند می‌بینیم که انجام این کارها زیاد زمان‌بر نیست. اما همین کارهای به ظاهر ساده می‌تواند روابط زناشویی زوجین را به طرز شگفت انگیزی بهتر کند.

1 2 3 4 5