آرشیو دسته ها: عمومی

ده اصل بديهي تئوري انتخاب (گفتگو با دکتر صاحبی)

تئوری انتخاب

اساس “نظريه انتخاب” شالوده‌اي نظري در مورد رفتار آدمي، چرايي و چگونگي آن است.

در تئوري انتخاب ده اصل بديهي وجود دارد كه عبارتند از: 
-1
تنها فردي که مي‌توانيم رفتارش را کنترل کنيم، خود ما هستيم
-2
تنها چيزي که مي‌توانيم به فرد ديگري بدهيم “اطلاعات” است
-3
تمام مشکلات دامنه‌دار و پايدار روانشناختي از مشکلات ارتباطي نشأت مي‌گيرند
-4
وجود يک رابطه مشکل‌دار، همواره بخشي از زندگي کنوني ماست
-5
آنچه در گذشته بر ما رفته است، بر شرايط کنوني ما اثري شگرف و غيرقابل انکار دارد. اما ما مي‌توانيم نيازهاي بنيادين خود را به طور مناسبي ارضا كرده و براي ارضاي آن‌ها در آينده طرح و برنامه‌ريزي انجام دهيم
-6
هر يک از ما يک جهان کيفي (دنياي مطلوب) خاص خود را در ذهن خويش به عنوان “جهان مطلوبِ” خود دارد
-7
تمام آنچه از ما سر مي‌زند “فقط يک رفتار” است
8تمام رفتارهاي ما از يک کليت برخوردار است که از 4 مؤلفه (بخش) تشکيل شده است كه عبارتند از: فکر، احساس، فيزيولوژي (کارکرد بدن يا احساسات جسماني)، عمل 
-9
تمام رفتار کلي ما انتخاب شده است. ما بر عناصر و مؤلفه‌هاي عمل و فکر به صورت مستقيم کنترل داريم و بر بخش احساسات و فيزيولوژي (احساسات جسماني) به صورت غيرمستقيم، از طريق آن‌که چگونه فکر يا عملي را انتخاب کنيم، کنترل داريم
-10
تمام رفتار کلي ما به وسيله “فعل” يا “اسم” خاصي نام‌گذاري شده و قابل شناسايي‌اند. مثلاً : افسردگي (اسم)، افسردگي کردن (فعل) يا ترس (اسم)، ترسيدن (فعل).
بر اساس تئوري انتخاب: همه آنچه از ما سر مي‌زند رفتار است و همه رفتارهاي ما معطوف به هدفي است. ما هيچ رفتاري را بدون هدف انجام نمي‌دهيمهدف چيست؟هدف كوچكترين تا بزرگترين رفتار ما، براي ارضاي 5 نياز فطري ماست.

ادامه مطلب

بازی های خطرناک زن و شوهر

بدون شک باید اریک برن را یکی از مشهورترین روانشناسان معاصر بدانیم. کتاب “بازیها” ی او نیز با فروش کم نظیرش ثابت کرد مردم او را دوست دارند. اریک برن متخصص ارتباطات بین فردی است. اریک برن اعتقاد داشت آدم بزرگ ها به رغم تمام ادعاهایشان، دست به بازی هایی می زنند که  تفاوت مهمی با بازی بچه ها دارد، بازی آنها در عوض ایجاد صمیمیت، در غالب اوقات قاتل صمیمیت است.

طبق تعریف برن، بازی یک رشته تبادل نهفته بین دو نفر است که علاوه بر معنای آشکار، معنایی پنهان نیز دارد و می تواند پیامدهای روانی مانند احساس گناه، افسردگی و یا خشم به دنبال داشته باشد.

نمونه ای از بازی ها
«عمرا پاشم با تو بیام خونه مادرت. اصلا می دونی چیه؟ من حوصله تو رو ندارم. حاضرم بدون تو به مامانت سر بزنم ها اما با تو اصلا. وقتی می خوای دائم به من گیر بدی که آشپزی ات خوب نیست و امشب خونه مامانم یه غذای درست و حسابی می خورم، معلومه که حاضر نیستم با تو جایی بیام.»می توان حدس زد که قبل از این حرف خانم، چه گفت و گویی بین زن و مرد رد و بدل شده. مرد پیشنهاد داده که شب به خانه مادرش بروند و خانم هم قبول کرده است. اما در زمان آماده شدن، مرد به شوخی اشاره ای به دست پخت مادرش کرده و اینکه امشب فرصت دارد غذای خوبی بخورد و حالا به خانم برخورده، قهر کرده و می گوید که حاضر نیست شوهرش را همراهی کند.در ابتدای این رابطه و زمانی که آقا پیشنهاد داد و خانم قبول کرد، به نظر می رسد که هر دو از طریق بالغ هایشان با همدیگر ارتباط برقرار کرده اند اما وقتی آقا شوخی می کند کودک خانم را مورد خطاب قرار می دهد و انتظار دارد آن بخش که منشاء شادی و نشاط است پاسخ دهد و قضیه با خنده و همراهی خانم ختم به خیر شود اما خانم طور دیگری پاسخ می دهد. کودک او درگیر می شود، اما این بار به صورت کودکی که ناراحت می شود و قهر می کند. برن اسم این الگوی رفتاری را بازی «قهر» می گذارد و معتقد است که بسیاری از همسران وارد این بازی ها می شوند و در نتیجه، بخش زیادی از روابط آنها را همین بازی ها تشکیل می دهد.او از بازی های دیگری نیز نام می برد که بین همسران به وفور دیده می شود. بازی هایی مثل «اگر به خاطر تو نبود» در مثال اول؛ «قربانی یا مظلوم» در مثال دوم و «ببین مجبورم کردی چه کار کنم» که در مثال سوم البته بازی های دیگری هم وجود دارد که از اسمشان می توان پی به ماهیتشان برد. مثلا بازی های «زن سردمزاج»، «دادگاه» و «عزیزم».
  [rapid_quiz question=”چگونه این مطلب را ارزیابی می کنید” answer=”عالی” options=”عالی|خوب|متوسط|ضعیف” notes=”از پاسخگویی شما سپاسگزارم”]
برای اشنایی بیشتر کتاب زیر را دانلود کنید
دانلود کتاب بازیهای اریک برن
نویسنده: اریک برن
ناشر:                             
ناشر اصلی:
قطع: شومیز
تعداد صفحات: 
سال انتشار: 
ویرایش:
شابک:      

توجه:

مسئولیت سوء استفاده از  تمامی فایلها و یا تصاویر ، آدرس و یا رایانامه این وبسایت و … که از طریق سایت ها و وبلاگ های دیگر به سایر کاربران یا وبلاگهای دیگر فرستاده می شوند بر عهده نویسنده این وبلاگ  نمی باشد و این وبسایت  در قبال این گونه مسایل هیچ تعهدی در زمینه سوء استفاده از مطالب و محتوی و یا عنوان وبلاگ ندارد. ما به شما پیشنهاد میکنیم حتما پس از دریافت خبر، نظر و پیشنهاد از طریق این وبسایت، از صحت آنها اطمینان کسب نمایید.

خواهشمند است ما را از ارائه نظرات گرانبارتان محروم نفرمایید.

چگونه طلاق رخ می دهد؟

طلاق

رابطه زناشویی می تواند مجروح شود، حالش خوب یا بد شود و یا نابود گردد؛ رابطه ای به ظاهر مرده در واقع کاملا از بین نرفته است؛ خفته و ته نشین شده است؛ در خاطرات یا ناخود آگاهی آرمیده است که بر آن اثر گذاشته است. اگر ما به مثال زندگی زناشویی توجه کنیم مشاهده خواهیم کرد که تمام داستان رابطه میان زن و شوهر از وحدت و یکی بودن به اختلاف و جدایی تبدیل می شود.

به عنوان مثال:

عشق ما تغییر ماهیت داده است

رابطه ما برای آنکه یک عمر پایدار بماند ایجاد شده بود.

کیفیت زندگی ما ارزش توجه داشت ولی تو با رفتاری که کردی، پراکنده اش کردی.

رابطه گاهی فرد را می بلعد. دیده شده است که افراد نه توسط شخصی دیگر از خود بیگانه شده اند، بلکه توسط ارتباطی که به منظور رسیدگی، توجه، رعایت اداب رسوم و ترتیبات پیچیده و باور نکردنی؛ این چنین شده اند. گاهی یک از زوجین فقط با انرژی خود رابطه ای را که از دو طرفه بودن خارج شده است تغذیه می کند و رابطه ای غصبی ایجاد می کند.

زنی از خود گذشتگی و فداکاری، باور نکردنی خود را در همه زمینه ها به شوهرش چنین شرح داد: من خرج تحصیل او را دادم، برای شروع به کار به او کمک مالی کردم، هرگز به تعطیلات نرفتم، به عنوان رابطه میان مادرش و او عمل کردم و امروز او ناگهان مرا ترک می کند و در نیازمندی رها می کند.

عشقمان؛ این کلمه ظاهرا ساخته خیال این زن است. مشاهده شده است که اکثریت مردم اهمیت کمی به رابطه می دهند و قرارداد عقد و ازدواج را برای حفظ موجودیت رابطه کافی می دانند. در این موارد رابطه که به هیچ عنوان تغذیه و حفظ نمی شود به تدریج تضعیف و پژمرده می گردد. گاهی کافی است به اطراف خود نظری بیفکنیم تا مشاهده کنیم که از بعضی روابط زناشویی یا رابطه میان والدین و فرزندان تنها پوسته یا ظاهری قانونی با محتوا و بدنه کاملا تهی باقی مانده است.

طلاق

همه می دانیم که یک ارگانیسم زنده تا چه حد فضولات و فضولات و زباله تولید میکند. اگر رابطه یک ارگانیسم زنده باشد فقط به خاطر زنده بودنش فضولات هم خواهد داشت که ما آن را آلودگی ارتباطی می نامیم. اگر به این آلودگی توجه نشود و برای دفع آن کاری نشود رابطه قطع خواهد شد، مانند لوله ای که توسط رسوبات گرفته شود و دیگر چیزی از آن عبور نکند. در این حالت است که هر اندازه هم که نیت طرفین درست باشد کار از پیش نمی رود. به این دلیل است که گاهی افرادی که به یکدیگر متعهد و عمیقاً وابسته اند نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند. آن ها از طریق لوله ارتباطی مسدود شده یا سوراخ سوراخ نمی توانند با یکدیگر در ارتباط باشند.

مثال:

زن: من او را دوست دارم ولی این همه کدورت و سوء تفاهم و تحقیرهای گذرا و سخنان ناگفته مانع از آن می شوند که من بتوانم او را به طور کامل بپذیرم. من به او علاقه ای توام با خشم فرو خورده دارم.

توجه: بهترین آثاری که دیگران بر ما می گذارند ماجراهای بعدی زندگی ما را رقم می زنند.

چگونه با کودکم رفتار کنم تا خوشبخت شود؟

کودک خوشبخت

هیچ چیزی به اندازه ارتباط برقرار کردن، تبادل نظر و اشتراک افکار با دیگران برای انسان مهم و اساسی نیست. ایجاد رابطه با دیگران، مقبول واقع شدن، احراز هویت، تعلق به یک گروه یا جمعیت و ملیت، از حیاتی ترین و عمیق ترین نیازهای اساسی انسان است. در این بین شیوه های تربیتی والدین بی تاثیر در شکل گیری این الگو نیست. در این مقاله سعی بر آن است تا با مشخص کردن نکاتی، به این مهم بپردازیم.

والدین قبل از اینکه خودمختاری را به کودکان آموزش دهند، آزادی بیان را از آنها می گیرند. و ناراحت کننده اینکه به جای فرزندان خود نیز صحبت می کنند، و بدتر اینکه والدین وجود کودکان خود را نیز نفی می کنند.

به عنوان مثال کودکی بیان می دارد: من می ترسم

والد جواب می دهد: جایی برای ترس نیست.

این پیام که با نیت اطمینان بخشیدن به کودک فرستاده می شود به ظاهر بی اهمیت است. همه والدین می خواهند ترس کودک را برطرف کنند اما مفهوم پاسخ های فوق این است که فرزندم تو نمی توانی به آنچه که احساس می کنی اعتماد کنی، و نمی فهمی چه احساسی میکنی.

وقتی احساس کودک توسط والدین بی ارزش یا نفی می شود و یا احساسی دیگر به او تحمیل می شود، کودک درباره احساس خود شک می کند.

مثالی دیگر: والدی به فرزند خود می گوید: او برادر توست، باید او را دوست داشته باشی، او وقتی اسباب بازی های تو را می شکند، عمدی نیست و …)

با این گونه پیام ها ما به کودکان خود می آموزیم که به خاطر کسانی که ما را دوست دارند باید آنچه احساس می کنیم نفی کنیم و در عین حال می بینیم که آنها احساسات خود را نیز نفی میکنند.

اگر ما والدین سعی نکنیم برخی مقررات سالم را در روابط خود رعایت کنیم، به ناچار در تمام زندگی شرطی شدنهایی که روابط صمیمی مان را تخریب میکنند تحمل کنیم و آن را به دیگران نیز منتقل خواهیم کرد.

نتیجه تربیتی:

برقراری ارتباط با کودک در حرف ساده ولی در عمل مشکل و تابع سه وضعیت اساسی است.

  • من می پذیرم که احساس اشخاص متعلق به خود آنهاست. پس اجازه نخواهم داد کس دیگری به جای من حرف بزند و من هم همینطور به جای شخص دیگری حرف نمی زنم.
  • من می توانم وقتی راجع به خودم حرف می زنم، موضع خودم را مشخص کنم. پس از دیگران هم می خواهم درباره خودشان حرف بزنند
  • قبول می کنم که نظر خودم را با افراد دیگر به اشتراک بگذارم. پس قبول خواهم کرد که شنونده حرف کسی بودن به معنی توافق یا هم نظر بودن با او نیست.

بنابراین به کودکم که می ترسد خواهم گفت: می بینم که تو می ترسی و به او پیشنهاد خواهم کرد که در رابطه با ترسش با من صحبت کند. احتمالاً بعدا می توانم به او بگویم که من نمی ترسم یا حداقل از آن چیزی که او می ترسد نمی ترسم.

با آرزوی توفیق: محمد حسین آسوده

سبك هاي فرزند پروري از نظر گاتمن

شيوه هاي فرزند پروري شامل رفتارهاي مختلف والدين با فرزندان مي باشد، يكي از اين رفتارها طرز برخورد والدين با احساسات فرزندانشان است. گاتمن (2004) در ارتباط با سبك هاي مختلف فرزند پروري مرتبط با هيجانات ، پژوهش هايي را انجام داده و ماحصل آن را چهار شيوه ي مختلف برخورد با هيجانات مشخص كرده است كه عبارتند از:

اداره كننده ي هيجانات: اين والدين با احساسات فرزندان خود درگير مي شوند و هنگامي كه فرزندانشان هيجانات خود را بروز مي دهند توجه كاملي به اين هيجانات دارند، مخصوصا به هيجانات خشم و غمگين بودن. آنها هيجانات فرزندان خود را قبول مي كنند و از ابراز هيجانات توسط فرزندانشان به عنوان فرصتي جهت نزديك شدن و صميميت بيشتر با آنها استفاده مي كنند..
والدين منفصل كننده ي هيجانات: اين والدين هيجانات منفي فرزندانشان را در نظر نمي گيرند. آنها طوري با هيجانات فرزندانشان برخورد مي كنند مثل اينكه اصلا هيجاني بيان نشده و براي آنها مهم نيست و مي خواهند هيجانات منفي هر چه سريعتر از بين برود. آنها زماني كه با هيجانات بچه ها مواجه مي شوند، احساس خستگي و دلزدگي مي كنند و نمي دانند كه چه كار مي خواهند بكنند.

والدين تقبيح گر : اين والدين نسبت به ابراز هيجانات فوق العاده انتقاد گر هستند. اين والدين نسبت به والدين سبك قبلي منفي تر هستند، محدوديت هايي براي ابراز هيجانات فرزندانشان وضع مي كنند و اگر فرزند خود هيجان منفي نشان داد او را توبيخ مي كنند چون معتقدند بچه هايي كه هيجانات منفي خود را بروز مي دهند هدفشان تحت نفوذ در آوردن والدين است.
والدين سردرگم : اين والدين به هيجانات فرزندانشان توجه مي كنند و با آنها همدلي مي كنند ولي قادر نيستند شيوه ي درست ابراز هيجانات را به فرزندان خود يا بدهند.آنها پذيرفته اند كه ابراز هيجانات يك وسيله مفيد جهت رشد است ولي زماني كه با هيجانات منفي روبرو مي شوند دچار دستپاچگي شده و نمي دانند كه چگونه با اين هيجانات برخورد كنند.
گاتمن اعتقاد دارد كه سه سبك آخر فرزند پروري به كودكان ضرر مي رساند و به عبارتي سبك هاي ناسالمي هستند. بچه هايي كه والدين آنها در سبك منفصل كننده ي هيجانات قرار دارند، احساس مي كنند كه تمام هيجانات آنها نا مناسب است و در نظم دهي به هيجانات خود با مشكل مواجه مي شوند و همچنين احساس مي كنند كه اگر هيجانات منفي را ابراز كنند اتفاقات بدي براي آنها رخ مي دهد.

1 2