آرشیو دسته ها: دسته‌بندی نشده

بازیچه

در جهان هر کس به یک رفتار بازی می کند / هر که با یک چیز و یک ابزار بازی میکند
زندگی بازیچه ای باشد که با آن هر کسی /در مسیر کار خود ناچار بازی می کند
کارمندی فی المثل با وقت ارباب رجوع /یا که با هر کاغذ و خودکار بازی می کند
این یکی با چشم خود شخصی دگر هم با سبیل /دیگری چون مرغ با منقار بازی می کند
دکتری دیدم که در جراحی توی شکم /با دل و با قلوه ی بیمار بازی می کند
یکنفر هم با زبان بازی خود پیوسته با / گوش های عده ای بیکار بازی می کند
هیچ میدانی چرا شلوارمان شلوارک است / بسکه هی خیاط با شلوار بازی می کند
از همه اینها بود بدتر یکی با جانمان /می کشد چون دم به دم سیگار بازی می کند
زنده بازی می کند با هر چه افتد دست او /مرده هم در گور با چلوار بازی می کند
هیچ کس دستش در این دنیای ما بیکار نیست / گرچه با پایش کسی در کار بازی می کند
چون مصطفی با سرو با چشم و جایی دیگرش /وقت میزان کردن اشعار بازی می کند.

شعر از مصطفی رحمتی