راهبی که اتومبیل فراری اش را فروخت

کسی که بیش ترین بذر خدمت به دیگران را بکارد بیشترین محصول را از نظر عاطفی، جسمی، ذهنی و روحی درو خواهد کرد. این مسیر رسیدن به صلح درونی و رضایت بیرونی است (رابین شیلیپ شارما).

درباره کتاب:

مولف این کتاب رابین شیلیپ شارما با چیره دستی و هوشمندانه توانسته به راحتی مفاهیم روانشناسی مثبت گرا شامل مفاهیم واقعیت درمانی که تاکید بر انتخاب و مسئولیت پذیری دارد، در قالب تمثیل، آنچنان به خواننده منتقل کند که خواننده به انتقال مفاهیم آن به زندگی شخصی خود به درونی پردازی مفاهیم روانشناسی مثبت گرا بپردازد. به عنوان مثال در جایی از کتاب می خوانیم « جولین گفت:…. فکر کردم در نهایت، زندگی سراسر انتخاب است و همین انتخاب ها تعیین کننده مسیر زندگی اند، سرنوشت هر کس بنابر انتخاب های او شکل می گیرد …»

 

 

همچنین نویسنده مفاهیم روانشناسی وجودی، گشتالت و مفاهیم ذهن آگاهی دیدگاه اکت (ACT) را استادانه به خواننده خود انتقال می دهد. در جایی از کتاب میخوانیم «… “حماقت نکن”، اما اکنون آموخته ام برای این که فرد، والاترین درجه خویشتن را بیابد و همچون رویاهایش زندگی کند، مهارت در آگاهی و کنترل خویشتن و مراقبت مداوم از ذهن، جسم و روح ضروری است. چطور می توان بدون توجه به خود، متوجه دیگران بود؟ و چگونه می توان امور را به خوبی به انجام رساند، در حالی که احساس خوب وجود ندارد. وقتی نتوانم عاشق خویشتن باشم، نمی توان به تو عشق بورزم…»

نویسنده در جای جای کتاب به خواننده خود کمک میکند تا به تغییر و اصلاح دیدگاه و اندیشه های جزمی خودش بپردازد. وی در جایی از کتاب در قالب تمثیل می گوید: « … لطفاً بد برداشت نکن. من واقعا ً به تو احترام گذاشته ام و میگذارم. درست مانند این فنجان، به نظر می رسد تو از عقاید شخصی خودت پر هستی و چطور می شود چیزی درون فنجان ریخت تا وقتی اول فنجان را خالی نکرده ای؟».

رابین شیلیپ شارما با تاکید بر زمان حال، به خواننده کمک می کند تا از استبداد گذشته رهایی یابد. وی در قسمتی از کتاب بر این بیان صحه می گذارد «… فرزانگان به من آموختند در یک روز معمولی یک فرد متوسط، حدود شصت هزار اندیشه از ذهن می گذراند. اما چیزی که مرا حیرت زده کرد این بود که 95 درصد این افکار، درست همان افکار روز پیششان است.» به اعتقاد نویسنده کتاب افرادی که هر روز منفی فکر میکنند در چاه عادات بد ذهنی فرو افتاده اند. به جای تمرکز بر روی نکات مثبت و خوب در زندگی خود و فکر کردن به شیوه های بهتر کردن آن، اسیر گذشته شده اند. عده ای نگران شکست در روابط یا مشکلات اقتصادی هستند. عده ای دیگر از دوران کودکی نه چندان ایده آلشان آزرده اند. گروهی هم نگران امور ناچیزی هستند مثل رفتاری که فروشنده مغازه با آنها دارد، یا اظهار نظر یک همکار که رنگ و بوی خصومت و کینه داشته است.

رابین شیلیپ شارما معتقد است نوع تفکر افراد ریشه در عادات دارد و در بهترین شرایط، افراد فقط یک صدم درصد از گنجینه ذهن خود بهره می برند. به نظر نویسنده کتاب “راهبی که اتومبیل فراری اش را فروخت” چیزی به عنوان حقیقت ملموس یا دنیای حقیقی وجود ندارد. و نوع تفکر و نگاه هر فرد به پدیده ها حقیقت را می سازد. ممکن است بزرگترین دشمن تو بهترین دوستت باشد. و اتفاقی که به نظر کسی یک تراژدی است، شاید برای دیگری مقدمات بخت و اقبالی نامحدود باشد. مولف در قسمتی از کتاب مینویسد: «… دقیقا همین طور است جان! هر موفقیتی در زندگی چه مادی و چه معنوی از همین توده چهار کیلویی سوار بر شانه هایت یا به طور خاص تر از افکاری که در هر ثانیه روز از ذهنت می گذرانی آغاز می شود. دنیای بیرون بازتاب دنیای درون توست. با کنترل افکار و نحوه پاسخت به حوادث زندگی، کم کم کنترل سرنوشت خود را به دست می گیری….. تمام حرف من این است که برای آزاد کردن نیرو و توانایی ذهن، جسم و روح ابتدا باید تصوراتت را گسترده کنی. آن وقت می بینی اتفاقات همواره در دو مرحله خلق می شوند. اول در کارگاه ذهن و بعد، دقیقاً بعد از آن در دنیای واقعی…»

استاد کریشنان: «چه بسیار رنج کشیده ام که عاقبت دریافته ام که هر اتفاقی دلیلی دارد. هر رویداد هدفی دارد و در هر شکستی درسی نهفته است. من متوجه شده ام که شکست، برای رشد و تعالی روح هر کسی، حتی حرفه ای ها، ضروری است. شکست رشد درونی و انبوهی از هدایای مادی به همراه می آورد، آن را همچون آموزگاری مشتاقانه بپذیر و غنیمت شمار.»

به اعتقاد استاد عزیزم جناب دکتر صاحبی در نگاهی کلی، این کتاب به شیوه داستان و تمثیل سه اصل مهم برای دستیابی به یک زندگی با کیفیت و رضایتمند را از طریق قهرمان داستان به خواننده می آموزد.

  • چگونگی افزایش تجربه های درونی مثبت
  • افزایش فراوانی زمان کیفی برای خود و زندگی
  • افزایش معنا و هدف زندگی

این کتاب به زیبایی، مفاهیم بنیادین روانشناسی مثبت نگر را در سطح مقدماتی نشان میدهد. از خواندن این کتاب بسیار محظوظ شدم و در فرایند حرفه و همچنین زندگی شخصی ام از آن بهره فراوان بردم (دکتر علی صاحبی).

در پایان با جمله ای زیبا از این کتاب، خواندن این کتاب را به شما توصیه میکنم.

«- هیچ می دانی چرا بیشتر مردم این قدر می خوابند؟

–  نه چرا؟

–  چون که هیچ کاری برای انجام دادن ندارند. گویی هر روز با بالا آمدن خورشید به تکرار مکررات می پردازند.»

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *