چگونه با کودکم رفتار کنم تا خوشبخت شود؟

کودک خوشبخت

هیچ چیزی به اندازه ارتباط برقرار کردن، تبادل نظر و اشتراک افکار با دیگران برای انسان مهم و اساسی نیست. ایجاد رابطه با دیگران، مقبول واقع شدن، احراز هویت، تعلق به یک گروه یا جمعیت و ملیت، از حیاتی ترین و عمیق ترین نیازهای اساسی انسان است. در این بین شیوه های تربیتی والدین بی تاثیر در شکل گیری این الگو نیست. در این مقاله سعی بر آن است تا با مشخص کردن نکاتی، به این مهم بپردازیم.

والدین قبل از اینکه خودمختاری را به کودکان آموزش دهند، آزادی بیان را از آنها می گیرند. و ناراحت کننده اینکه به جای فرزندان خود نیز صحبت می کنند، و بدتر اینکه والدین وجود کودکان خود را نیز نفی می کنند.

به عنوان مثال کودکی بیان می دارد: من می ترسم

والد جواب می دهد: جایی برای ترس نیست.

این پیام که با نیت اطمینان بخشیدن به کودک فرستاده می شود به ظاهر بی اهمیت است. همه والدین می خواهند ترس کودک را برطرف کنند اما مفهوم پاسخ های فوق این است که فرزندم تو نمی توانی به آنچه که احساس می کنی اعتماد کنی، و نمی فهمی چه احساسی میکنی.

وقتی احساس کودک توسط والدین بی ارزش یا نفی می شود و یا احساسی دیگر به او تحمیل می شود، کودک درباره احساس خود شک می کند.

مثالی دیگر: والدی به فرزند خود می گوید: او برادر توست، باید او را دوست داشته باشی، او وقتی اسباب بازی های تو را می شکند، عمدی نیست و …)

با این گونه پیام ها ما به کودکان خود می آموزیم که به خاطر کسانی که ما را دوست دارند باید آنچه احساس می کنیم نفی کنیم و در عین حال می بینیم که آنها احساسات خود را نیز نفی میکنند.

اگر ما والدین سعی نکنیم برخی مقررات سالم را در روابط خود رعایت کنیم، به ناچار در تمام زندگی شرطی شدنهایی که روابط صمیمی مان را تخریب میکنند تحمل کنیم و آن را به دیگران نیز منتقل خواهیم کرد.

نتیجه تربیتی:

برقراری ارتباط با کودک در حرف ساده ولی در عمل مشکل و تابع سه وضعیت اساسی است.

  • من می پذیرم که احساس اشخاص متعلق به خود آنهاست. پس اجازه نخواهم داد کس دیگری به جای من حرف بزند و من هم همینطور به جای شخص دیگری حرف نمی زنم.
  • من می توانم وقتی راجع به خودم حرف می زنم، موضع خودم را مشخص کنم. پس از دیگران هم می خواهم درباره خودشان حرف بزنند
  • قبول می کنم که نظر خودم را با افراد دیگر به اشتراک بگذارم. پس قبول خواهم کرد که شنونده حرف کسی بودن به معنی توافق یا هم نظر بودن با او نیست.

بنابراین به کودکم که می ترسد خواهم گفت: می بینم که تو می ترسی و به او پیشنهاد خواهم کرد که در رابطه با ترسش با من صحبت کند. احتمالاً بعدا می توانم به او بگویم که من نمی ترسم یا حداقل از آن چیزی که او می ترسد نمی ترسم.

با آرزوی توفیق: محمد حسین آسوده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *