دانلود رایگان و نقد فیلم معمایی در حیطه مسایل روحی و روانی (K-PAX)

فیلم روانشناختی

اگر از فیلم های سبک Shutter Island که معمایی در حیطه مسایل روحی و روانی را پیش رویتان قرار می دهند و قضاوت را به عهده شما می گذارند خوشتان می آید حتما باید این فیلم خوش ساخت با بازی بی نظیر کوین اسپیسی را ببینید. اما این فیلم به سادگی فیلم جزیره شاتر که لئوناردو دی کاپریو بازی میکرد نیست. این فیلم که از روی کتابی با همین نام ساخته شده است با ذکاوت خاصی شکِ شما به سالم بودن یا دیوانه بودن پروت که شخصیت اصلی فیلم است و ادعا میکند از سیاره ای به نام کی پکس آمده است برطرف میکند و در آخر شما را قانع میکند که او دیوانه بوده است اما در این نقد شما متوجه می شوید که فیلم در بطن خود می خواهد بگوید پروت واقعا فضایی هست و جالب است که در هرجا که نقد این فیلم را دیدم یا از هر کسی که فیلم را دیده بود پرسیدم گفت پروت دیوانه بوده است!

قبل از خواندن نقد این فیلم لطفا اگر آنرا ندیده اید ادامه مطلب را نخوانید چون پس از خواندن این نقد دیگر مشاهده فیلم جذابیت و کششی که باید برایتان داشته باشد نخواهد داشت و اگر فیلم را نبینید افسوس خواهید خورد. البته تاکید میکنم نسخه دوبله فارسی را از اینترنت پیدا کنید چون همانند فیلم شوالیه تاریکی بتمن که دوبله فارسی آن  ارزش فیلم را دوچندان کرده بود مشاهده این فیلم هم با دوبله فارسی جذابیت شخصیت فیلم را بیشتر میکند.

فیلم از کشش بسیار خوبی برخوردار هست و تا آخر شما را در جای خود میخکوب میکند. شخصی یکهو با درخشش نوری در آسمان در یک مترو پدیدار می شود و در این حین، کیف دستی یک زن به سرقت می رود و پروت به آن زن که به زمین افتاده است کمک میکند، در همین حین پلیس میرسد و به خودِ پروت مشکوک می شود و چند سوال از او می پرسد اما چون پاسخ های عجیب و غریب می دهد او را به بیمارستان روانی منهتن منتقل می کنند! در آنجا او به داروها هیچ واکنشی نشان نمی دهد و همین باعث می شود رئیس آنجا نظرش به پروت جلب شود و شخصا او را مورد معاینه قرار بدهد همان شخصی که در پوستر فیلم در کنار پروت مشاهده می کنید. بین این دو نفر دیالوگ های بسیار زیبا و فلسفی که از نوع کتاب شازده کوچولو هست رد و بدل می شود. رئیس بیمارستان که اسمش مارک هست درباره سیاره کی پکس از پروت سوال می کند. او میگوید در کی پکس قانون و حاکم وجود ندارد، مارک میگوید “بد و خوب را چطور تشخیص می دهید؟” پروت میگوید “تمام موجودات عالم بد و خوب را تشخیص می دهند!” پروت از زندگی ساکنان زمین ایرادهایی می گیرد که اکثرا درست و بجا هستند. مثلا در ادامه فیلم او اقدام به مداوای بیماران بیمارستان میکند و مارک به او میگوید “در اینکار دخالت نکن مداوای بیماران اینجا وظیفه منه”، پروت هم میگه: “پس چرا تاحالا خوبشون نکردی؟!”

همچنین از نعمت های زیادی که در زمین برای انسان ها مهیا شده است متعجب می شود و میگوید شما قدر این نعمت ها را نمی دانید. از سیاره خودشان هم می گوید، اینکه در آنجا چیزی به نام ازدواج وجود ندارد، و هوای آنجا که همیشه شبیه هوای گرگ و میش زمین است و برای همین پروت در زمین همیشه عینکی به چشم دارد چون نور خورشید او را اذیت می کند. دکتر مارک تصمیم میگیرد از پروت بخواهد دانش ستاره شناسی و مختصات سیاره شان را روی کاغذ ارائه بدهد. سپس نوشته های پروت را به چند نفر از دوستان ستاره شناس خود نشان میدهد آنها هم ناباورانه می گویند امکان ندارد کسی به چنین اطلاعاتی دسترسی داشته باشد و این نقطه حساس فیلم است چون دکتر مارک به این که او واقعا دیوانه باشد مشکوک می شود و این احتمال در او تقویت می شود که شاید واقعا فضایی باشد. سپس پروت را به نزد چند ستاره شناس مشهور می برد و در ابتدای آشنایی آنها با پروت وقتی آنها را معرفی می کند، پروت میگوید: دکتر، دکتر، دکتر، توی این سیاره چندتا دکتر وجود داره؟! وقتی آنها دانش ستاره شناسی و نجوم پروت را می بینند مبهوت می شوند و میگویند کسی روی زمین نیست که تا این حد دانش داشته باشه و پدیده ستاره های دوقطبی را پروت برای آنها حل میکند کاری که تا آن زمان هیچ دانشمندی موفق به حل آن نشده بود. در اینجا انتخاب هوشمندانه ای از سوی فیلم ساز صورت گرفته است چون به بیماری پروت هم دو قطبی می گویند. بیماری که شخص فکر کند از سیاره دیگر آمده است یا کلا شخصیت بیگانه دیگری پیدا کند اختلال دوقطبی نام دارد.

پروت میگوید فقط مدت کوتاهی مهمان آنهاست و در تاریخ مشخص از بین آنها خواهد رفت و ماموریتش در زمین تمام می شود. تاریخ پایان ماموریتش هم اعلام میکند و میگوید یکی از بیماران بیمارستان را با خود به کی پکس می برد. به همین خاطر با تک تک بیماران مصاحبه میکند تا یکی که لیاقت سفر به کی پکس را دارد انتخاب کند!

دکتر مارک با وجود شواهدی که نشان میدهد پروت واقعا از فضا آمده است تصمیم میگیرد او را هیپنوتیزم کند و گذشته اش را بفهمد. پروت ابتدا به هیپنوتیزم مقاومت نشان میدهد و با سماجت دکتر مارک او گذشته را می گوید. در ابتدا می گوید که از کی پکس آمده است و مارک متعجب میشود که او حتی در هیپنوتیزم هم که باید حقیقت گفته شود می گوید از کی پکس آمده است. او همزمان تحقیقاتی برای شناسایی از روی چهره پروت و پیدا کردن سابقه اش انجام میدهد و متوجه می شود که نام واقعی او پروت نیست و یک آدم کاملا عادی با این قیافه وجود داشته است که مفقود شده است و خبری از او نیست. بنابراین نتیجه می گیرد که پروت همان شخص است که دیوانه شده است اما برای مطمئن شدن تصمیم میگیرد هیپنوتیزم را ادامه بدهد و در جلسات بعدی هیپنوتیزم، گذشته های دورتر را هدف قرار می دهد. پروت در یکی از همین جلسات می گوید که یک روز به خانه بر میگردد و می بیند همسرش توسط یک دزد کشته شده است، او که بسیار عاشق همسرش بوده است پس از این اتفاق دیوانه می شود و در این حین با گریه و در حالیکه به خود می لرزد دکتر مارک او را از هیپنوتیزم بیرون می آورد و دیگر مطمئن می شود که او دیوانه شده است. با این حال در خلوت خود همچنان در فکر فرو می رود و به نظر می رسد در ذهنش هنوز سوالاتی بی جواب مانده است.

در روز موعود دکتر مارک تصمیم میگیرد به اتاق پروت برود و ببیند آیا او غیب می شود یا نه. اما چند دقیقه خواب می ماند و اینجا نقطه اوج فیلم است که انصافا موسیقی زیبا و مناسب حال و هوای فیلم هیجان فیلم را دوچندان می کند. نگهبان بیمارستان از طریق دوربین داخل اتاق را می بیند. ناگهان نور شدیدی می زند و یک لحظه دوربین فاقد تصویر می شود و دکتر مارک داخل اتاق می شود و می بیند پنجره باز است و پروت نیست. مات و مبهوت میشود و به اطراف نگاه می کند ناگهان پروت را می بیند که زیر تخت خود افتاده است و می لرزد.

چند ماه بعد پروت را نشان می دهد که روی ویلچر نشسته است و قدرت راه رفتن و تکلم را از دست داده است. دکتر مارک راجع به بیمارانی که توسط پروت خوب شدند صحبت می کند و می گوید “آن دختری که قرار شد تو به کی پکس ببری همان روزی که این اتفاق برای تو افتاد ناپدید شد و به تمام بیمارستان ها، پناهگاه ها و… خبر دادیم و پلیس هم نتوانست او را پیدا کند. واقعا چه اتفاقی برایش افتاد؟!” و در اینجا دکتر مارک به نظر می رسد که دیگر مطمئن شده است که پروت دیوانه بوده و فیلم هم در اینجا تمام می شود.

خب روند فیلم به شکلی هست که در آخر بیننده مطمئن می شود پروت دیوانه بوده است. اما حقیقت چیز دیگری است. این همان نکته ای است که گفتم کمتر کسی متوجه آن می شود.

حقیقت این است که پروت یک شخصیتی بوده است که وقتی زنش کشته می شود دیوانه می شود و دیگر خودش را یک انسان بدبخت می بیند که علاقه ای به ادامه زندگی ندارد. در این حین آن موجود فضایی برای ماموریتش بدن پروت را تسخیر می کند و از آن لحظه به بعد پروت از جانب موجود فضایی صحبت می کند. در واقع بدن او توسط یک فضایی تسخیر می شود، این برای مسیحی ها و مسلمان ها قابل درک تر است. دلایلی هم برای درست بودن این احتمال وجود دارد، از جمله ؛ در سکانسی از فیلم دکتر مارک از پروت پرسید “اگر فضایی هستی چرا شبیه ما هستی و مثل ما صحبت می کنی” پروت جواب داد “چون این بهترین حالت در سیاره شماست. دکتر مارک میدونی چرا حباب گرده؟! چون بهترین حالتش همینه.”

یعنی وقتی شما دست خود را پر از آب کنید و آب را به هوا بپاشید قطرات آب به حالت کروی و گرد در می آیند چون این مناسب ترین و پیوسته ترین شکل برای مایعات هست. به همین دلیل سیارات گرد هستند چون حاصل ماده مذاب و مایع بوده اند. آن موجود فضایی هم بدن پروت را برای مدتی تسخیر کرده است چون در این صورت با جو و اتمسفر زمین و زبان زمینی ها برایش مشکلی پیش نمی آید. از دیدگاه فلسفی پروت با بیان این مطلب که حباب گرد است و در سیاره شما این بدن بهترین حالت برای من است اشاره به این نکته دارد که خداوند  انسان ها را به بهترین و کامل ترین شکل خلق کرده است، همان اندیشه احسن الخالقین.

 آمدن و خروج این موجود فضایی به بدن پروت هم همراه با نور بود که در فیلم نشان داده شد. و این موارد به اضافه دانش ستاره شناسی و ناپدید شدن آن دختری که برای سفر به کی پکس انتخاب شد همگی ثابت می کنند که آن مرد در برهه ای از زندگی اش واقعا میزبان یک فضایی بوده است.

 نقد فیلم به قلم ایمان صدیقی می باشد

برای دانلود فیلم روی لینک زیر کلیک کنید
دانلود فیلم با لینک مستقیم

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *